راست می گوید خاتمی
برای دومین بار درطی روزهای گذشته خاتمی از محدودیت اختیارات ریاست جمهوری در قوانین جاری انتقاد کرده و با اشاره به این محدودیت ها و انتخابات ریاست جمهوری پیش رو گفته است “اگر کسی می تواند با اختیارات موجود به عنوان رئیس جمهوری در اجرای کامل قانون اساسی موفق باشد باید وارد صحنه شود، والّا صلاح نیست که بیاید.”
نای سخن خاتمی با خشت تجربه هشت ساله ریاست جمهوری بالا رفته است و نمی توان بی تاملی به راحتی از کنار آن عبور کرد، راست میگوید خاتمی، رئیس جمهور نمیتواند آنگونه که قانون اساسی پیش بینی کرده و از او می خواهد ناظر بر اجرای قوانین باشد و تنها میتواند تذکری بدهد بی آنکه گوشه چشمی به تحقق نتیجه داشته باشد.
خاتمی در آخرین روزهای گرم تابستان ۸۱ ، آنگاه که به چشم سر دید که کاستی های قوانین در دور اول ریاست جمهوریش عملا بند بر دستان و پاهای کارگزاران دولتش شده است و در برابر فریاد دانشجو، روزنامه نگار و مردم هوادار که پیگیری و اجرای شعارهای دوم خرداد را مطالبه میکردند، پاسخی ندارد ، دست به کار تدوین قانونی شد تا بلکه از این رهگذر بتواند قدم از قدم بگذارد و از همین رو لایحهای به مجلس اصلاحات فرستاد و البته گفت که اگر این لوایح تصویب نشود عطای ریاست جمهوری را به لقایش می بخشد.
درتمام طول سال ۸۲ رد پای این لایحه نیز در میان تیترهای روزنامه ها دیده می شد و هرچه سال به نیمه سرد خود می رسید، امیدها نیز رو به خمودگی پیش می رفت اما هیچ کدام از این دو اتفاق روی نداد نه لایحه تصویب شد و نه خاتمی کنار رفت.تنها نامههای احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در باب ایرادهای این شورا ماند که برای درک فضای آن سالها و فهمیدن عمیق سختیهای پیش روی اصلاحطلبی در ساختار سیاسی ایران بسیار خواندنی است.
خاتمی دو سه سال پس از این ناکامی بازهم رئیس جمهور اصلاح طلب ایران ماند، گرچه اصلاحات درجا میزد اما هنوز کورسوی چراغ امید در برابر دیدگان بود، تا آنکه سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری نهم گرفتار نتیجه مجلس هفتم و شورای دوم شد، تا اینبار سرنوشت اصلاحات، هشت سال پس از فروغش برگ دیگری از عبرتها و افسوسهای تاریخ این سرزمین شود.
این روزها در سخنان محمد خاتمی بوی تورم نومیدی به مشام می رسد. نومیدی، در فصل تلاش و رقابت کار جام زهر میکند و ارمغانی جز پشیمانی در کوله بار خود ندارد. باید اهل این جهان شویم، و همه تلخیها و شیرینیهایش را بپذیریم تا بتوانیم دستی برای آن زندگی که “انسان” شایسته آن است، برآوریم. جهان ما رویا رویی واقعیتهاست و نمی توان با آرمان به پیکار با واقعیت رفت.
یاد سخنی از “علی عزت بگویج” اولین رئیس جمهور بوسنی و هرزه گوین افتادم، در آن روزهای پر تلاطم بالکان که صرب ها به پشت گرمی کشورهای غرب نسل کشی مسلمانان را در آن گوشه مهجور اروپا به راه انداخته بودند، هنگامی که متوجه شد برای توقف آتش راهی جز نشستن پشت میز مذاکره با میلوسویچ خونریز ندارد ناچار تن به صلح “دیتون” داد، زمانی که مسلمانان بر سر رهبر خود فریاد گلایه سر دادند، حجاب از رخ سیاست کنار زد و تلخ گفت که”جهان به قدر مقدوراست”.
گرچه چشمهای پیرمرد تا دروازه مرگ، غرق در آرمانگرایی بود و همین “تلخی” قلب او را تلاطم انداخت، اما تاریخ او را نه تنها سرزنش نکرد بلکه سزوار ستایش نیز دانست.
راست میگوید خاتمی، رئیس جمهور در ایران گاه چنان پر قدرت می شود که در برابر همه امواج سد شکن کانونهای قدرت میایستد و به ساحل سلامت می رسد و گاه چنانش میکنند که ویترین و”دکوری” بیش نباشد. اما خاتمی خوب می داند که اصلاحطلبی هم چیزی جز این نیست که در بلور شیشهای “همین قانون” شناور بود. باید مبارزه کرد، بی آنکه “بلور” ترک بر دارد. باید فریاد زد، بی آنکه لرزشی در صدایت راه یابد. و باید چون سپیدار، راست قامت ایستاد و دانست که “جهان به قدر مقدور” است.
امروز نمی توان کنار گود ایستاد تا تاریخ در مورد ما به قضاوت بنشیند و کارت عافیت طلبی نشان دهد.خاتمی خوب میداند که نوش دارو و اکسیر این ملک و تاریخ در شراب صد ساله “قانون” و “اصلاح” است و معبر آن صندوقهای رای است، گرچه سر می شکند دیوارش!
خاتمی امروز باید رخت نومیدی برکند و به فردای بهتر بیندیشد و از بین “مقدورات” و “مطلوبات” جامعهای که در آن روزگار سپری میکنیم و در میان شایستگان سکان داری مدیریت قوه اجرایی، از مقبولترین و محتمل ترین شانس پیروزی حمایت کند و راه تفرقه و تشتت را مسدود کند. امروز قرعه رسالتی سنگینتر را به نام خاتمی زدهاند و اوست که باید به خاطر منافع ملی و مصلحت جناحی در مقابل چند پارهگی ها بایستد وهمگان را ترغیب کند که برای هدفی بزرگتر و مسولیت تاریخی پیشبرد اصلاحات از اختلافات کوچک عبور کنند و در فصل کار و تلاش از آنکه از همه محکمتر آمده و صریحتر می ماند حمایت کنند.
۱۳ آبان ۱۳۸۷ - ۵:۰۹ ب.ظ
















