جنبش دانشجویی در انتظار
مهران فرجی: ۱۳ آبان ۱۳۵۸ … نه! قبل تر. ۲۶ سال قبلتر. ۱۶ آذز ۱۳۳۲… روزی که سه دانشجو که ۲ تایشان مارکسیست بودند و یکیشان اسلامگرا، در مقابل پای نیکسون، معاون رییسجمهور آمریکا قربانی شدند؛ دانشجویانی که در کنار هم به دیکتاتوری داخلی و سلطه خارجی اعتراض کردند و فریادشان را در تاریخ ثبت کردند. فریادی که شاه تصور کرد، خفهاش کرده است.
مرگ آن سه دانشجو مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران را نقطه عطفی در جنبش دانشجویی و حرکات انقلابی در جامعه ایران میدانند. اما آن روز روز دیگری هم بود. دقت کنید! ۲ مارکسیست و یک اسلامگرا «در کنار هم» در «مقابل حکومت جور» به شهادت رسیدند.
۲۶ سال جلوتر برویم. ۱۳ آبان ۱۳۵۸/ تعدادی دانشجو که میخواستند از انقلاب محافظت کنند ناگهان مصلحت را در این دیدند که به سفارتخانه آمریکا حمله کنند. به اذعان برخی از آنها خیلیهایشان با خود کتاب آورده بودند تا درس امتحان فردا و پس فردایشانم را بخوانند. اما نمیدانستند که چه سرنوشتی برایشان «رقم خواهند زد».
چند روز قبلش موضوع مطرح شده بود. یک عده موافق بودند که سفارتخانه تسخیر شود و معتقد بودند که آنجا لانه جاسوسی آمریکا و هدایتگر اقدامات ضدانقلابی در مرزهای ایران است. برخی از آنها گرایشات سوسیالیستی داشتند. در این جمع حزباللهیها هم بودند. اما مخالفان، دانشجویانی بودند که منطقشان این بود که تسخیر سفارتخانه همراهی کردن با کمونیستها است. کمونیستهایی که به عقیده آنها نجس هستند و نباید با آنها حتی دست داد. سیدنژاد و محمود احمدینژاد از این افراد در دفتر تحکیم وحدت بودند، البته دلیل مخالفت سیدنژاد این نبود. از این بگذریم که محمود احمدینژاد ۲۸ سال پس از آن، وقتی که رییسجمهور شده بود در جمع دانشجویان حامی خود پیشنهاد کرد که ۱۳ آبان را به جای ۱۶ آذر روز دانشجو بنامند، چرا که ۱۳ آبان واقعه مهمتری بوده است! و باز هم بگذریم از این که ۲۸ سال پس از آن واقعه، زمانی که رییسجمهور شده بود، فرزندان یکی از همانهایی که معتقد بود نجس هستند[چهگوارا] را به کشور آورد تا در محافل سیاسی و دانشگاهی از کمونیست و مارکس بگویند.
این ۲ واقعه، ۱۶ آذز و ۱۳ آبان، با تمام انتقاداتی که به ۱۳ آبان و اتفاقات پس از آن و خارج شدن کنترل سفارتخانه از دست دانشجویان، وارد است، ۲ واقعه بزرگ در تاریخ جنبش دانشجویی ایران هستند.
پس از سالهای جنگ که دانشجویان با توجه به فضای نیمه بسته داخلی و حضورشان در جنگ، فعالیت کمتری در عرصه سیاسی داخلی داشتند و پس از چند سال سکوت دانشجویی در فضای بسته دولت سازندگی، در سال ۷۶ بود که جنبش دانشجویی فضایی برای حضور پیدا کرد.
دوم خرداد آن سال صحنه حضور دانشجویان در صحنه بود و به راستی سالهای ۷۵ تا ۷۹ را باید اوج اقتدار دانشجویان در دهه های ۶۰ و ۷۰ نامید. در آن برهه دانشجویان اصلاحطلب و آزادیخواه با آمدن خاتمی روزنه امیدی پیدا کرده بودند. اما ۱۷ تیر ۷۸ بود که دانشجویان در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام تجمعی در کوی دانشگاه ترتیب دادند و …
و بامداد ۱۸ تیر بود که کوی دانشگاه صحنه حمله نیروهایی تحت عنوان لباسشخصی و ماموران نیروی انتظامی بود.
نوزدهم و بیستم تیرماه، دانشجویان هرچه خاتمی، رییس جمهور محبوبشان، را فریاد زدند و کمک خواستند هیچکس به فریادشان نرسید.
دانشجویان مجروح و خسته فریادشان به جایی نرسید؛ دانشجویانی که برخیشان در احزاب و بخشهای قدرت از سوی دولت اصلاحات هضم شدند و هیچکس نتوانست حق آنها و آنهایی که به زندان افتادند و به شهادت رسیدند را بگیرد. آری ۲۱ تیر پایان تلخ ۱۸ تیر بود و پایان تلخ جنبش دانشجویی. دانشجویانی که جنبشی را برای اصلاحات در ساختار آغاز کرده بودند. پس از آن جنبش دانشجویی آخرین نفسهایش را کشید و آرام،آرام به رکودی سرد در دانشگاهها تبدیل شد و آذرماه سال ۸۳ وقتی که دانشجویان خشمگین در دانشگاه تهران به سر خاتمی فریاد زدند و علیهش که بیشتر شعارهایش را عملی نکرده بود شعار دادند، او به بهانه نماز دیدارش را با دانشجویانی که با چه امیدها به او رای داده بودند و حمایتش کرده بودند، ترک کرد.
خیلیها تصور کردند که هشت سال ریاستجمهوری خاتمی چه پایان تلخی داشت. بله! در نگاهی ساده شاید به همین نتیجه برسیم اما خاتمی ماموریتش را به پایان رسانده بود…؛ ماموریتی که شاید خود هم نمیدانست.
و اما سال ۸۴/ سوم تیرماه ۸۴/ دانشجویان ناامید از اصلاحات و حتی نظام، تصمیم گرفتند که نه تجربه هشت سال اصلاحات بیثمر را تکرار کنند و نه مهر تاییدی بر آنچه به سرشان آمده بزنند؛ از این رو انتخابات را تحریم کردند.
آنها انتخابات را تحریم کردند اما سرانجام چه شد؟
تا یک سال پس از آن نیز شاهد رکود فعالیت سیاسی دانشگاهها بودیم و برخی معتقدند، هنوز هم هستیم.
***
به ۱۶ آذز سال گذشته برویم. ۱۳ آذر؛ تجمع دانشجویان کمونیست. چه کسی باور میکند؟! حضور دانشجویان مارکسیتسی که بر خلاف سوسیالیستهای ایرانی، عقاید مذهبی ندارند و به حرکت آهسته معتقد نیستند. آنها در پی روی کار آوردن نظام کمونیستی هستند که به گفته خودشان در هیچ کشوری حاکم نشده است !!
از سوی دیگر هجدهم آذزماه، دانشجویان طیف علامه دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان لیبرال تجمعی جداگانه و بسیار گستردهتر در دانشگاه تهران ترتیب دادند تا مارکسیستها و لیبرالها هرکدام راه خودشان را رفته باشند. همان روز و همان ساعت دانشجویان دیگری که خودشان را عدالتخواه نامیدهاند و شاید از سوی غیردانشجویان در جایگاه عدالتخواهی قرار گرفتهاند در مقابل دادگستری تهران تجمع کردند تا صدای اعتراضشان را به قوه قضاییه برسانند. آیا تجمع آنها دانشجویی بود یا آنها بازیچه سیاستهای دولت در مقابله با رقیب سیاسی بودند؟
اینها و آنها(لیبرالها و…) هر چه که هستند نمودی از جنبش دانشجوییاند. جنبشی که با سیاستهای خاتمی و در اواخر دوره او از بین رفته بود و امروز احمدینژاد میخواهد با بازداشت، تعلیق و توبیخ با آن برخورد کند اما نهتنها در این کار ناتوان مانده بلکه ناخواسته انگیزه را در جنبش دانشجویی بیشتر میکند و به آن پر و بال میهد.
در این دوره ما هم راه بودن و حتی همهدف بودن جنبش دانشجویی را که در سالهای پیش از انقلاب وجود داشت، مشاهده نمیکنیم اما جنبش دانشجویی با این سیاستها که در صدد سرکوب دانشجویان است، با توجه به وضعیت بحرانی کشور به لخاظ اقتصادی و اجتماعی، برعکس، در حال بروز و رو آمدن است. جنبشی که در خلاء به سر میبرد و هنوز درست نمیداند که چه میخواهد و چهطور باید به آنچه میخواهد برسد اما خوب میداند که چه نمیخواهد… این شرایط باید بگذرد و دانشجویان دوره خلاء و انتظار بین رکود و جنبش را سپری کنند و این با آگاهی همه دانشجویان از شرایط فعلی و وقایع گذشته امکانپذیر است و آگاهیبخشی به دانشجویان و جامعه، یکی از وظایف اصلی جنبش دانشجویی در شرایط فعلی است.
منبع: www.yedafe.blogfa.com
۱۶ مهر ۱۳۸۷ - ۹:۳۵ ب.ظ











